عاشق نميشوي که ببيني چه ميکشم
با عقل آب عشق به يک جو نميرود
بيچاره من که ساخته از آب و آتشم
ديشب سرم به بالش ناز وصال و باز
صبحست و سيل اشک به خون شسته بالشم
پروانه را شکايتي از جور شمع نيست
عمريست در هواي تو ميسوزم و خوشم
خلقم به روي زرد بخندند و باک نيست
شاهد شو اي شرار محبت که بيغشم
باور مکن که طعنهي طوفان روزگار
جز در هواي زلف تو دارد مشوشم
سروي شدم به دولت آزادگي که سر
با کس فرو نياورد اين طبع سرکشم
دارم چو شمع سر غمش بر سر زبان
لب ميگزد چو غنچهي خندان که خامشم
هر شب چو ماهتاب به بالين من بتاب
اي آفتاب دلکش و ماه پريوشم
لب بر لبم بنه بنوازش دمي چوني
تا بشنوي نواي غزلهاي دلکشم
ساز صبا به ناله شبي گفت شهريار
اين کار تست من همه جور تو ميکشم
وای دیگه کم کم دارم خسته میشم خیلی خسته .نمیدونم چرا این کابوس تلخ تموم نمیشه خدایا کجایی؟کمکم کن.برام دعا کنید.
خیلی میترسم ............از اینده نمیدونم چی میشه نمیدونم این بار قبول میشم یا نه .نمیدونم این بار رویای دوتامون به حقیقت تبدیل میشه یا نه؟خدا جوونم به خاطر تو خیلی وقته سعی کردم یه ادم دیگه ای بشم تو هم این دفعه هوام رو داشته باش.کمکم کن تنهام نذار اگه این بارهم نشه خیلی برام بد میشه.![]()

