به نام تک نوازنده تار محبت
از آن روز که پا به عرصه جهان گذاشتم, هر روز با لطف آن که مرا به این کره خاکی آورد چشم باز میکردم و هر شب تاریکی ها را با امید به او, به روز روشن تری سپری می کردم .در این گذر روز و شب یک روز در آسمان آبی قلبم تابش گرمای خورشید عشق را احساس کردم ,اما همه چیز تمام شد. شاید برای همیشه. هنوز باور ندارم .هنوزهیچ چیز را باور ندارم. شاید دیگر هیچ گاه صدای قدمهایت رانشنوم ,شاید دیگر هیچ گاه نتوانم خبر رسان قاصدکهایت باشم. روزی را که با من وداع کردی به خاطر بسپار.روزی را که رفتی تا برای همیشه فراموشم کنی هیچ گاه از یاد مبر. خواستم با تو باشم نخواستی, خواستم همگام و هم نفس روزهای تنهاییت باشم ,نخواستی. خواستم مونس و یارت باشم نخواستی ,خواستم برای همیشه درکنارت باشم نخواستی. خواستم پذیرای نگاه مهربانت باشم نخواستی .خواستم قلبم را به یادگار تقدیمت کنم, نخواستی .نخواستی هیچ کدام را نخواستی. افسوس که فاصله بین غم وشادی به اندازه یک کف دست است. افسوس وصد افسوس
اما با همه این احوال امیدوارم به آینده ای که روشن باشد و میدانم خدایی دارم که با من است .دلم میخواهد از دیار کهنه غم کوچ کنم و عشقت را تا ابد در نهان خانه دلم جاویدان نگه دارم.
