تبليغاتX
beautiful star

به نام تک نوازنده تار محبت

از آن روز که پا به عرصه جهان گذاشتم, هر روز با لطف آن که مرا به این کره خاکی آورد چشم باز میکردم و هر شب تاریکی ها را با امید به او, به روز روشن تری سپری می کردم .در این گذر روز و شب یک روز در آسمان آبی قلبم تابش گرمای خورشید عشق را احساس کردم ,اما همه چیز تمام شد. شاید برای همیشه. هنوز باور ندارم .هنوزهیچ چیز را باور ندارم. شاید دیگر هیچ گاه صدای قدمهایت رانشنوم ,شاید دیگر هیچ گاه نتوانم خبر رسان قاصدکهایت باشم. روزی را که با من وداع کردی به خاطر بسپار.روزی را که رفتی تا برای همیشه فراموشم کنی هیچ گاه از یاد مبر. خواستم با تو باشم نخواستی, خواستم همگام و هم نفس روزهای تنهاییت باشم ,نخواستی. خواستم مونس و یارت باشم نخواستی ,خواستم برای همیشه درکنارت باشم نخواستی. خواستم پذیرای نگاه مهربانت باشم نخواستی .خواستم قلبم را به یادگار تقدیمت کنم, نخواستی .نخواستی هیچ کدام را نخواستی. افسوس که فاصله بین غم وشادی به اندازه یک کف دست است. افسوس وصد افسوس

اما با همه این احوال امیدوارم به آینده ای که روشن باشد و میدانم خدایی دارم که با من است .دلم میخواهد از دیار کهنه غم کوچ کنم و عشقت را تا ابد در نهان خانه دلم جاویدان نگه دارم.

+ نوشته شده توسط اسیه در 86/06/29 و ساعت 10:20 |
+ نوشته شده توسط اسیه در 86/06/26 و ساعت 21:7 |
+ نوشته شده توسط اسیه در 86/06/22 و ساعت 10:42 |
+ نوشته شده توسط اسیه در 86/06/22 و ساعت 10:33 |
+ نوشته شده توسط اسیه در 86/06/19 و ساعت 15:35 |
عشق یعنی مستی و دیوانگی     عشق یعنی با جهان بیگانگی

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر   عشق یعنی سجده ها با چشم تر

عشق یعنی سر به دار اویختن      عشق یعنی اشک حسرت ریختن

عشق یعنی انتظار و انتظار

+ نوشته شده توسط اسیه در 86/06/16 و ساعت 12:15 |


رفتم مرا ببخش و مگو او وفا نداشت
راهي به جز گريز برايم نمانده بود
اين عشق آتشين پر از درد و بي اميد
در وادي گناه و جنونم کشانده بود

رفتم که داغ بوسه پر حسرت تو را
با آبهاي ديده ز لب شستشو دهم
رفتم که نا تمام بمانم در اين سرود
رفتم که با نگفته به خود آبرو دهم

رفتم مگو مگو که چرا رفت، ننگ بود
عشق من و نياز تو و سوز و ساز ما
از پرده خموشي وظلمت چو نور صبح
بيرون فتاده بود به يک باره راز ما

رفتم که گم شوم چو يکي قطره اشک گرم
در لابلاي دامن شبرنگ زندگي
رفتم که در سياهي يک گور بي نشان
فارغ شوم ز کشمکش و جنگ زندگي

من از دو چشم روشن و گريان گريختم
از خنده هاي وحشي طوفان گريختم
از بستر وصال به آغوش سرد هجر
آزرده از ملامت وجدان گريختم

اي سينه در حرارت سوزان خود بسوز
ديگر سراغ شعله آتش ز من مگير
ميخواستم که شعله شوم سرکشي کنم
مرغي شدم به کنج قفس خسته و اسير

روحي مشوشم که شبي بي خبر ز خويش
در دامن سکوت به تلخي گريستم
نالان ز کرده ها و پشيمان ز گفته ها
ديدم که لايق تو و عشق تو نيستم

+ نوشته شده توسط اسیه در 86/06/11 و ساعت 17:39 |

یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور            کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور

این دل غم دیده حالش به شود دل بد مکن             وین سر شوریده باز آید به سامان غم مخور

دور گردون گرد و روزی بر مراد ما نرفت            دایما یکسان نباشد حال دوران غم مخور

گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن               چتر گل در سرکشی ای مرغ خوشخوان غم مخور

ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی برکند                   چون ترا نوح است کشتیبان غم مخور

هان مشو نومید چون واقف نیی از سر غیب          باشد اندر پرده بازی های پنهان غم مخور

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم               سر زنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور

گر چه منزل بس خطرناک است و منزل بس       هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور

حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب           جمله میداند خدای حال گردان غم مخور

 حافظا در کنج فقر و شبهای تار             تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور

+ نوشته شده توسط اسیه در 86/06/03 و ساعت 22:42 |