با لعلت اب حیوان ابی به جو ندارد
از عشق من به هر سو در شهر گفتگویی است
من عاشق تو هستم این گفت و گو ندارد
جز وصف پیش رویت در پشت سر نگویم
رو کن به هر که خواهی گل پشت و رو ندارد![]()
محراب ابروانت خواند نماز دل ها
اری بمیرد ان دل کز خون وضو ندارد
گر ارزوی وصلش پیرم کند مکن عیب
عیب است از جوانی کاین ارزو ندارد
خورشید روی من چون رخساره بر فروزد
رخ بر فروختن را خورشید رو ندارد
سوزن ز تیر مژگان وز تار زلف نخ کن
هر چند رخنه دل تاب رفو ندارد
او صبر خواهد از من بختی که من ندارم
من وصل خواهم از او قصدی که او ندارد
با شهریار بی دل ساقی به سرگرانی است
چشمش مگر حریفان می در سبو ندارد![]()
![]()

