تبليغاتX
beautiful star
با رنگ و بویت ای گل! گل رنگ و بو ندارد

با لعلت اب حیوان ابی به جو ندارد

از عشق من به هر سو در شهر گفتگویی است

من عاشق تو هستم این گفت و گو ندارد

جز وصف پیش رویت در پشت سر نگویم

رو کن به هر که خواهی گل پشت و رو ندارد

محراب ابروانت خواند نماز دل ها

اری بمیرد ان دل کز خون وضو ندارد

گر ارزوی وصلش پیرم کند مکن عیب

عیب است از جوانی کاین ارزو ندارد

خورشید روی من چون رخساره بر فروزد

رخ بر فروختن را خورشید رو ندارد

سوزن ز تیر مژگان وز تار زلف نخ کن

هر چند رخنه دل تاب رفو ندارد

او صبر خواهد از من بختی که من ندارم

من وصل خواهم از او قصدی که او ندارد

با شهریار بی دل ساقی به سرگرانی است

چشمش مگر حریفان می در سبو ندارد

+ نوشته شده توسط اسیه در 86/10/27 و ساعت 21:13 |
دست عشق از دامن دل دور باد

می توان ایا به دل دستور داد؟

میتوان ایا به دریا حکم کرد

که دلت را یادی از ساحل مباد؟

موج را ایا توان فرمود:ایست!

باد را فرمود:باید ایستاد؟

ان که دستور زبان عشق را

بی گزاره در نهاد ما نهاد

خوب می دانست تیغ تیز را

در کف مستی نمی بایست داد

+ نوشته شده توسط اسیه در 86/10/19 و ساعت 19:59 |

خدایا عاشقان را باغم عشق اشنا کن

ز غم های دگر غیر از غم عشقت رها کن

تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری

شکسته قلب من جانا به عهد خود وفا کن

خدایا بی پناهم زتو جز تو نخواهم

اگر عشقت گناه است ببین غرق گناهم

دو دست دعا فرا برده ام به سوی اسمان ها

که تا برکشم به بال غمت رها در کهکشان ها

چو نیلوفر عاشقانه چنان می پیچم به پای تو

که سر تا پا بشکفد گل زهر بندم در هوای تو

به دست یاری اگر که نگیری تو دست دلم را دگر که بگیرد؟

به اه و زاری اگر نپذیری شکسته دلم را دگر که پذیرد؟

+ نوشته شده توسط اسیه در 86/10/14 و ساعت 14:59 |
+ نوشته شده توسط اسیه در 86/10/10 و ساعت 12:5 |